شعر شب یلدا از شاعران معروف؛ ویژه سال 1400

5/5 - (1 امتیاز)

شعر شب یلدا از شاعران معروف؛ ویژه سال 1400

گزیده ای از شعر شب یلدا از شاعران بزرگ پارسی زبان، ویژه سال 1400 را در مجله اینترنتی پیک نت بخوانید.

ایرانیان از دیرباز طولانی‌ ترین شب سال را پاس می‌ داشته‌ اند و تشبیهات و تمثیلات این شب نیز در شعر شاعران ایران زمین، مورد توجه بوده و هست.

شعر شب یلدا از شاعران معروف؛ ویژه سال 1400

شب یلدا به عنوان یکی از جشن‌ های باستانی ارزش بسیاری در بین ایرانیان دارد و به طور دقیق به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در اول دی ماه گفته می‌شود.

شعر شب یلدا

سعدی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را

شمایلی که در اوصاف حُسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورَم که حلوا را

کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست روی عذرا را

گرفتم آتش پنهان خبر نمی ‌داری
نگاه می ‌نکنی آب چشم پیدا را

نگفتمت که به یغما رَوَد دِلَت، سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر، شبان یلدا را

♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شب یلدا از شاعران معروف ♦♦♦♦♦♦♦♦

حافظ

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شـب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

سعدی

زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست
که از خدای بر او نعمتی و آلاییست

هر آنکه با تو دمی یافته ست در همه عمر
نیافته ست اگرش بعد از آن تمناییست

هر آنکه رای تو معلوم کرد و دیگر بار
برای خود نفسی می‌زند نه بس راییست

نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی
نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست

مرا و یاد تو بگذار و کُنج تنهایی
که هر که با تو به خلوت بود نه تنهاییست

به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود
به اضطرار توان بود اگر شکیباییست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست، یلداییست

خلاص بخش خدایا همه اسیران را
مگر کسی که اسیر کمند زیباییست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«خواجوی کرمانی»

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک

کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«فردوسی»

چنین بود تا بود گردان سپهر
گهی پر ز درد و گهی پر ز مهر

تو گر باهشی مشمر او را به دوست
کجا دست یابد بدردت پوست

شب اورمزد آمد و ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می‌

کنون کار دیهیم بهرام ساز
که در پادشاهی نماند دراز

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

سعدی

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی دیگری بینم

من اول روز دانستم که با شیرین در افتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می ‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه ست در عقلم اگر رخنه ست در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا، ملال از ماه و پروینم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«حافظ»

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شب یلدا از شاعران معروف ♦♦♦♦♦♦♦♦

«مولوی»

اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

اوزن یلداسنا بو در قلاوز

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«عطار»

چو درد من سری پیدا ندارد
شب یلدای من فردا ندارد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حافظ

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در اربابِ بی‌ مروتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح، متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر شب یلدا

«سعدی»

هنوز با همه دردم امید درمانست

که آخری بود آخر شبان یلدا را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«خاقانی»

هست چون صبح آشکارا کاین صباحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

عبید زاکانی

ای لعل لبت به دلنوازی مشهور
وی روی خوشت به ترکتازی مشهور

با زلف تو قصه‌ای ست ما را مشکل
همچون شب یلدا به درازی مشهور

♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شب یلدا از شاعران معروف ♦♦♦♦♦♦♦♦

«پروین اعتصامی»

دور است کاروان سحر ز اینجا

شمعی بباید این شب یلدا را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«سنایی»

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

عرفی شیرازی

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن
صد شب یلداست در هر گوشه ی زندان ما

نی ز عصمت پاک دامانیم کز ناموس و ننگ
می کند آلودگی پرهیز از دامان ما

معنی روشن برون می جوشدم عُرفی ز دل
در سیاهی می نگنجد چشمه ی حیوان ما

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«عطار»

چو درد من سری پیدا ندارد

شب یلدای من فردا ندارد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«فیض کاشانی»

روزهای تیره بر شب‌ها فزود
عمر من شد یک شب یلدای عشق

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

خواجوی کرمانی

دیگران را عیش و شادی گر چه در صحرا بُوَد
عیش ما هر جا که یار آنجا بود، آنجا بود

هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذره‌ ای
در گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود

سنبلت زان رو ببالا سر فرود آورده است
تا چو بالای تو دائم کار او بالا بود

هست در سالی شبی ایام را یلدا و لیک
کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود

تنگ چشمان را، نیاید روی زیبا در نظر
قیمت گوهر چه داند هر که نابینا بود

از نکورویان هر آنچ آید نکو باشد ولی
یار زیبا گر وفاداری کند زیبا بود

♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شب یلدا از شاعران معروف ♦♦♦♦♦♦♦♦

«وحشی بافقی»

عمر ابد ز عهده نمی‌آیدش برون

نازم عقوبت شب یلدای خویش را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«قاآنی»

زلفش به چهره چون شب یلدا بر آفتاب
یا عکس پر زاع بر اوراق یاسمین

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

پروین اعتصامی

ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را

کُنج قفس چو نیک بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را

بشکاف خاک را و ببین آنگه
بی مهری زمانه ی رسوا را

این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را

از عُمر رفته نیز شماری کن
مشمار جُدی و عقرب و جوزا را

دور است کاروان سحر زینجا
شمعی بباید این شب یلدا را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر شب یلدا از شاعران معروف

«ناصر خسرو»

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«محتشم کاشانی»

در زرد و سرخ شام و شفق بوده‌ام کنون
تن را به عودی شب یلدا برآورم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«بابا طاهر»

شوم از شام یلدا تیره‌تر بی

درد دلم ز بودردا بتر بی

همه دردا رسن آخر بدرمون

درمان درد ما خود بی اثر بی

♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شب یلدا از شاعران معروف ♦♦♦♦♦♦♦♦

«اقبال لاهوری»

چشم جان را سرمه‌اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *