شعر کوتاه و بلند در مورد شهادت حضرت فاطمه زهرا و دهه فاطمیه ۱۴۰۰

4.5/5 - (2 امتیاز)

شعر کوتاه و بلند در مورد شهادت حضرت فاطمه زهرا و دهه فاطمیه ۱۴۰۰

به مناسبت فرار رسیدن شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و ایام و دهه فاطمیه ۱۴۰۰، مجله پیک نت نیز مجموعه ای از شعر کوتاه و بلند را ویژه این روز آماده کرده است که در ادامه مشاهده می فرمائید.

شعر کوتاه و بلند در مورد شهادت حضرت فاطمه زهرا و دهه فاطمیه ۱۴۰۰

تاریخ ایام فاطمیه

دهه فاطمیه از جمله دهه‌های مهم عزاداری برای شیعیان و دوستداران خاندان اهل بیت پیامبر است.

به دلیل تغییر در روزهای سال قمری و مبهم بودن تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، تاریخ شروع دهه فاطمیه و تاریخ پایان دهه فاطمیه در سال‌ های مختلف متغیر است.

  1. ایام فاطمیه ۱۴۰۰ اول (دهه اول): این دهه از روز چهارشنبه ۲۴ آذرماه ۱۴۰۰ شروع و در تاریخ شنبه ۴ دی ماه ۱۴۰۰ به پایان می‌رسد.
  2. ایام فاطمیه ۱۴۰۰ دوم (دهه دوم): این دهه از روز سه شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰ شروع و در تاریخ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰ به پایان می‌رسد.

در مورد سالروز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو روایت است یکی اینکه ایشان هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیغمبر اکرم(ص) به شهادت رسیدند که می شود سیزده جمادی الاول و دیگری اینکه نود و پنج روز بعد از رحلت پیغمبر به شهادت رسیدند که می شود سوم جمادی الثانی و طول این بیست روز را ایام فاطمیه نامیده اند.

مجموعه اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا

دوبیتی شهادت حضرت فاطمه

من با که گویم این که بهارم خزان شده

 ما هم به خاک تیـره غربت نهان شده

 بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست

 رفت از برم به قامت همچون کمان شده

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(یاسر حوتی)

از خانه چارچوب درت را شکسته‌اند

 باب الحوائج پدرت را شکسته‌اند

عمداً مقابل پسر ارشدت زدند

 یعنی غرور گل پسرت را شکسته‌اند

 بازو و سینه، کتف و سرت درد می کند

 هرجا که بوسه زد پدرت، را شکسته‌اند

ای مرغ عشق خانه حیدر کمی بــپـر

 باور نمی کنم که پرت را شکسته‌اند

از طرز راه رفتن و قد هلالی ات

 احساس می کنم کمرت را شکسته‌اند

ابری ضخیم سر زد و ماهت خسوف شد

 بی شک فروغ چشم ترت را شکسته‌اند

دندانه های شانه پر از خون تازه شد

 اصلاً بعید نیست، سرت را شکسته‌اند

با بستری کبود و پر از لاله های سرخ

 آئینه های دور و برت را شکسته‌اند

زان آتشی که بر شجر طیبــه زدند

 ثلثی ز شاخ و برگ و برت را شکسته‌اند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(پوریا باقری)

من ندیدم که شبی پلک بهم بگذاری

 هرشب از شدت درد کمرت بیداری

استراحت کن عزیزم ، بخدا میدانم

 خسته ای ، بی رمقی ، سوخته ای ، بیماری

جان من سعی نکن با کمر تا شده ات

 محض آرامش من بستر خود برداری

سرفه هایت بخدا قاتل جانم شده است

 بس که خونابه در این سینه ی زخمی داری

سعی کن خوب شوی ، ای همه دارایی من

 زینبت را به چه کس بعد خودت بسپاری

مونس خستگی حیدر خیبر شکنی

 تو نباشی چه کسی میدهدم دلداری

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

ای بی  نشانه ای که  خدا را  نشانه ای

 هر سو نشان توست ولی بی نشانه ای

 زهرای  پاک، ای  غم  زیبای  دلنشین

 تو  خواندنی  ترین  غزل  عاشقانه ای

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا

(مجید لشكری)

شمع وجود فاطمـه سوسو گرفته است

 شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

آتش گرفت جان علی با شرار آه

 وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

در دست ناتوان خودش بعد ماجرا

 این بار چندم است كه جارو گرفته است

قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش

 یک جا برای غربت بـانو گرفته است

حتی وجـود میخ و در و تازیانه ها

 عطر و مشام از گل شب بو گرفته است

بـا ازدحام مـوج مخالف بیا ببین

 کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است

مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت

 سر در بغل گرفته و زانـو گرفته است

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(رامین برومند)

بعد از رسول حرمت آل عبا شکست

 دست قضا ، شیشه ی شرم و حیا شکست

آتش گرفت باب نزول ملائکه

 در سست شد به ضرب لگد از جفا شکست

یا ایهاالرسول بخوان واقعه که چون

 مسمار در ، سینه ی خیرالنسا شکست

سنگی که حرمت رخ آیینه را نداشت

 با سیلی ای که زد رخ آیینه را شکست

گوشواره ای که بود ضریح طواف حور

 یا رب به ضرب سیلی ِ یک بیحیا شکست

افتاد از نفس ، پر پروانه هم که سوخت

 روح غرور و غیرت شیر خدا شکست

وقتی که قلب حضرت خاتم زغم شکست

 عیسی صلیب و موسی عمران عصا شکست

دست قضا قدر همه را جمع کرد بعد

 این غصه را به روی سر کربلا شکست

یاایهالرسول کجایی قیامت است

 سر نیزه پهلوی پسر مرتضا شکست

آه از دمی که گودی گودال خون گرفت

 با نعل تازه سم ستور سینه را شکست

با سنگ و تیر و نیزه همه “زائر”ش شدند

 یک پیرمرد گونه ی او با عصا شکست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

 خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

 ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

 گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

الهی! غمگسارم، سوگوارم

 شبست و طاقت رفتن ندارم

فلک با من سر سازش ندارد

 بدون فاطمه نالان و زارم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(سید پوریا هاشمی)

در شلوغی گذرها غالبا

 سخت خواهد بود تنها رد شدن

 وای اگر دعوا نباشد تن به تن

 مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

جنگ جنگ عصمت و بی عصمتی ست

 فاطمه بر اسم حیدر غیرتی ست

شعله بالا رفت زهرا جا نزد

 حرفی از سازش به کافرها نزد

 پشت پا بر غربت مولا نزد

 جز به خون این حکم را امضا نزد

حکم صادر کرد با خون اینچنین

 هست علی تنها امیرالمومنین

اهرمن هیزم بدست آمد اگر

 فاطمه بسته است چادر بر کمر

 گر گرفته بین آتش میخ در

 باز اما میکند سینه سپر

صدهزاران میخ پیش او کم است

 فاطمه در راه حیدر محکم است

تا که دود شعله شد از در بلند

 گشت دیگر ناله ی کوثر بلند

 از زمین دیگر نشد پیکر بلند

 زیر پا افتاده اما سربلند

نیمه جان هم باز او صاحب لواست

 چادر خاکی او مشکل گشاست

گرچه هرروضه مکرر میرسد

 روضه روضه حرف دیگر میرسد

 این حماسه کی به آخر میرسد

 ارث مادر تا به دختر میرسد

کربلا زهرای خیمه زینب است

 روز دشمن از وقار او شب است

گوشه گودال تنها میشود

 گرچه می افتد زمین پا میشود

 زینب کرار دنیا میشود

 دین زصبرش باز احیا میشود

در اسیری سرفرازی میکند

 صبر او با مرگ بازی میکند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

كمی از غسل زیر پیرهن ماند

 كمی از خون خشک بر بدن ماند

 كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

 همان طفلی كه آخر بی كفن ماند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

الهی! سینه من کوی درد است

 گلستان سرورم سرد سرد است

عزیزم فاطمه از رنج مسمار

 رخ مهتابی‌اش غمگین و زرد است

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

 و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه

 آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

 جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا

الهی! کلبه‌ام را غم گرفته

 دل محزون من ماتم گرفته

شرار شعله‌های در ندیدم

 گلم را خصم از دستم گرفته

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

گرفتی از مدینه گفتنت را

 دریغ از من نمودی دیدنت را

 ولی با من بگو ساعت به ساعت

 چرا كردی عوض پیراهنت را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

الهی! کوثرم کو؟ دلبرم کو؟

 گلم کو؟ هستی ام کو؟ گوهرم کو؟

علی تنها و دلخون مانده افسوس

 یگانه مونس و تاج سرم کو؟

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

نخلی که شکسته ثمرش را نزنید

 مرغی که زمین خورد پرش را نزنید

 دیدید اگر که دست مردی بسته

 دیگر در خانه همسرش را نزنید

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

زنی شهید می‌شود، زنی به نام فاطمه

 مدینه زهر می‌شود برای کام فاطمه

دری شکسته می‌شود، دو دست بسته می‌شود

 یلی سکوت می‌کند، به احترام فاطمه

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

من بودم و باب هل اتی را بستند

 امكان رسیدن به خدا را بستند

 ای كاش بمیرم كه خجالت زده ام

 من بودم و دست مرتضی را بستند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

خداحافظ ای کوچه‌های مدینه

 خداحافظ ای میخ پهلو و سینه

خداحافظ ای بستر من خسته

 خداحافظ ای یار خانه نشسته

خداحافظ ای نمازنشسته

 خداحافظ ای گوشواره شکسته

خداحافظ ای درد بازو و سینه

 خداحافظ ای کوچه‌های مدینه

خداحافظ ای شهر اندوه و کینه

 خداحافظ ای چادر خاکی

خداحافظ ای گریه‌های شبانه

 خداحافظ ای شهر پیغمبر

خداحافظ ای نخل‌های مدینه

 خداحافظ ای خانه مهر و صفا

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

 به غیر از خاک غم بر سر ندارند

 چو مادر مرده ها باید فغان کرد

 که طفلان علی مادر ندارند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

هر چه گفتند و شنیدم نمی از دریاست

 ما چه گوییم ز مدح تو که مداح خداست

 قرنها می گذرد از شب دفن تو ولی

 شیعه می سوزد از این درد که قبر تو کجاست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

آمد او از کوچه اما از علی رو می گرفت

 زیر چادر دستهایش را به پهلو می گرفت

 بازویش حتی توان شانه کردن هم نداشت

 تا که زینب را برای شانه گیسو می گرفت

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

کسی که بود پس از مصطفی پناه علی

 انیس ومونس و غمخوارو تکیه گاه علی

 تمام غربت هستی بر او هجوم آورد

 نگاه فاطمه افتاد بر نگاه علی

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

زمان آخرین عمر زهراست

 کنار او فغان وآه بر پاست

 وصیت می کند بر شوهر خود

 بمیرم چشم مولا همچو دریاست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا

ی خاکِ درِ تو تاجِ سرها زهرا

 وی قبر تو مخفی ز نظرها زهرا

 تا باب شفاعت تو باز است چه غم ؟

 گر بسته شود تمام درها زهرا

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(محمد خسرونژاد)

برگشا مُهر خاموشی از زبانت ای بقیع

 جای زهرا را بگو با زائرانت ای بقیع

دیده گریان ما را بنگر و با ما بگو

 در کجا خوابیده آن آرام جانت ای بقیع

لطف کن، گم کرده ما را نشان ما بده

 بشکن این مهر خموشی از زبانت ای بقیع

گر دهی بر من نشان از قبر زهرا، تا ابد

 برندارم سر ز خاک آستانت ای بقیع

گفت مولا رازِ این مطلب مگو با هیچ کس

 خوب بیرون آمدی از امتحانت ای بقیع

گر نداری اذن از مولا که سازی برملا

 لااقل با ما بگو از داستانت ای بقیع

فاطمه با پهلوی بشکسته شد مهمان تو

 دِه خبر ما را ز حال میهمانت ای بقیع

آرزو دارد به دل خسرو که تا صاحب زمان

 برملا سازد مگر راز نهانت ای بقیع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *