زیباترین مجموعه شعر و اشعار وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها

5/5 - (1 امتیاز)

زیباترین مجموعه شعر و اشعار وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها

به مناسبت فرا رسیدن سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها؛ مجله اینترنتی پیک نت مجموعه ای از زبیاترین شعر و اشعار ویژه این روز از شعرای آیینی کشورمون آماده کرده است که در ادامه مشاهده می فرمائید.

زیباترین مجموعه شعر و اشعار وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها

13 جمادی الثانی سالروز وفات حضرت ام البنین به روز تکریم مادران و همسران شهدا نامگذاری شده است.

این روز در تقویم سال 1400 کشورمون، یکشنبه 26 دیماه می باشد.

فاطمه کلابیه معروف به ام‌البنین (زادهٔ 5 قمری، کوفه)، پدر آن حضرت حزام بن خالد و مادرشان لیلی دختر شهید بن ابی عامر است. همسر امام اول شیعیان، علی بن ابی طالب است.

پس از درگذشت فاطمه زهرا، علی با معرفی برادرش عقیل با فاطمه کلابیه ازدواج کرد.

از تاریخ وفات ام البنین اطلاع دقیقی در دست نیست. معروف است که او در 13 جمادی‌ الثانی 64 ق از دنیا رحلت فرمودند.

حضرت ام البنین (س) را در قبرستان بقیع در کنار مزار امام حسن مجتبی (ع) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی (ع) به خاک سپردند.

شعر وفات حضرت ام البنین 

(حسن کردی)

مادر روز‌های دلتنگی

 بانوی گریه‌های طولانی‌

 می‌شد از موج اشک هر روزت

 آسمان مدینه طوفانی

بسکه با سوز روضه می‌خواندی

 پا به پایت مدینه می‌نالید

 چشم‌های غسی مروان هم

 گاهی از گریه‌ی تو می‌بارید

آسمان را به گریه وا می‌داشت

 چشم ابری و اه هر روزت

 چشم خاکی و غصه دار بقیع‌

 می‌نشسته به راه هر روزت

کربلا بود و روسفیدی تو

 لحظه امتحان سخت خدا

 پسرانت یکی یکی رفتند

 شیر مردان درس‌های شما

گرچه با چشم خود ندیدی که

 کربلا را چه ماجرایی بود

 زندگی تو بعد عاشورا

 گریه در گریه کربلایی بود

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

آسمان سوخت و از پا افتاد

 زیر بار جگر داغ شما

 و دل سخت زمین برده چهار

 گل ماتم زده از باغ شما

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(علی انسانی)

گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود

قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست

فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم

یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر

ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(محسن کاویانی)

مردی میان خاک و خون، مشکی پراز خالی

 این خواب تکراری دمادم کرده بی تابت

 وقتی تمام کربلا را دیده‌ای بانو

 در بوسه‌های آسمان بر دست مهتابت

وقت زبان واکردن عباس در گوشش

 گفتی حسین فاطمه آنجاست میبینی؟

 مولا صدایش کن همیشه… (نه –برادر-نه)

 آخر کنارش حضرت زهراست میبینی؟

زیبا نشانش داده‌ای از خود گذشتن را

 عشق وادب میبارد از طرز قدم هایش

 در کوچه‌ی تاریخ هم پیداست تا آخر

 بوده همیشه رَدّ پایش بعد مولایش

گاهی تأمل کن کمی در گردش دستاس

 تاحس کنی امداد یک دست خدایی را

 عطری شبیه عطر زهرا دارد این خانه

 آری تماشا کن حضوری ماورایی را

من شک ندارم روزگاری تازه میفهمی‌

 می‌آمده در هرقدم او پا به پای تو

 تو مادری کردی برای بچّه‌های او

 او مادری کرده برای بچّه‌های تو

با فاطمه هم نامی و این حکمتی دارد

 هرچند از روی ادب ام البنین باشی

 در کوفه مسمار و در و دیوار بسیار است

 باید برای مرتضی زهرا‌ترین باشی

این آسمان بیکران مهتاب میخواهد

 باید بسازی پهلوان کربلایت را

 روزی تمام کهکشان بوی تو میگیرد

 از بس حسینی کرده‌ای عباس هایت را…

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر وفات حضرت ام البنین 

(محمد سهرابی)

صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد

 بر شعر پرده غیرت روح الامین کشد

ذیل مقام توست بلندای آسمان

 حاشا که دامن تو به روی زمین کشد

خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز

 مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !

تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان

 طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد

آهو ز احترام به صحرا نمی رود

 گر چادر تو پای به اقصای چین کشد

ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !

 خاشاک منت از نظر ذره بین کشد

بر عزّتت بس است علی خواستگار توست

 شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد

از آستین تو اسد الله گرفته است

 حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد

معنی خموش باش ! که آگاه نیستی

 ز آن معجری که دست سنان لعین کشد

آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب

 از شک بعید نیست که بار یقین کشد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ اشعار وفات حضرت ام الینین ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(محسن صرامی)

چه گام استواری در دفاع از اصل دین داری

 به راهی که در آن هستی بدون شک یقین داری

تو هم ام الادب هستی و هم ام البنین هستی

 ارادت‌های دیرین بر امیرالمومنین داری

هنر داری جگر داری قمر داری پسر داری

 تو آن ماهی که دامانی به حق ماه آفرین داری

خودت را از زمانی که کنیز فاطمه خواندی

 عزیز زینبش گشتی مقامی اینچنین داری

به دستت پرورش دادی علمداری بدون دست

 یقین دارم که تو دست خدا در آستین داری

برای هر حروف حا و سین و یا و نون خاتون

 چهار عاشق به مانند رکاب آن نگین داری

مزارت عرش اعلا شد زیارتگاه سقا شد

 اگر چه مرقدی از خاک روی این زمین داری

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

کرم و لطف خدا می ریزد

 از سر و روی در خانه تان

 شمع تان پای علی می سوزد

 و ملائک همه پروانه ی تان

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(مهدی رحیمی)

خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن او را گرفته هر که حاجت داشته

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

اشعار وفات حضرت ام الینین

(علی انسانی)

گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود

قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست

فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز. شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم

یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر.

ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(وحید قاسمی)

خوب بود این دم آخر پسرانت بودند!

 شرزه شیران جگردار جوانت بودند

این زمین گیر شدن، علت خونین بالی ست

 سر بالین تو جایِ پسرانت خالی ست

گفتن از بی کسی ات حال بکاء می خواهد

 مادر داغِ جوان دیده، عصا می خواهد

چه بگویم!؟ که از این بغض، صدا می گیرد

 چه کسی گوشه ی تابوت تو را می گیرد!؟

گفتنش نیز به جان، غصه و غم می ریزد

 مادر از مرگ پسر، زود به هم می ریزد

داغ بیهوده ندیدی! به خدا چشم زدند

 اهل این شهر جوانان تو را چشم زدند

مادر! این لحظه ی آخر کمی از ماه بگو

 از قد و قامت آن دلبر دلخواه بگو

روضه مشک بخوان پشت سرت گریه کنیم

 یک دلِ سیر برای قمرت گریه کنیم

مادر! آن گونه بخوان که جگر عالم سوخت

 پایِ این روضه شنیدم دلِ مروان هم سوخت

روضه ی مشک بخوان، روضه ی گودال نخوان

 هر چه خواندی فقط از معجر و خلخال نخوان!

خوب شد کرببلا را تو ندیدی مادر

 خنده ی حرمله ها را تو ندیدی مادر

خوب شد شام بلا را تو ندیدی مادر

 داخل طشت طلا را تو ندیدی مادر

کوهی از غم به سرِ شانه ی زینب دیدند

 دخترت را ملاعام معذب دیدند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 وفات حضرت ام الینین

(قاسم نعمتی)

ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

 از مادر چشم انتظارت دل بریدی

جز ام لیلا کس نمیفهمد غمم را

 من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی

تنها نه دلگرمی مادر بوده‌ای تو

بر خاندان فاطمه روح امیدی

 بر گردنم انداختی با دستهایت

زیبا مدال عزت «ام الشهیدی»

 زینب کنار گوش من آهسته می‌گفت:

هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی

از خواری بعد از تو گفت و گفت: دیگر

 بر پیکر مانیست جایی از سپیدی

یک تکه مشک پاره را تا داد دستم

 فهمیدم‌ای بالا بلند من چه دیدی

از مشک معلوم است با جسمت چه کردند

 وای از زمین افتادن، و از ناامیدی

باور نخواهم کرد تا روز قیامت

 بی دست افتادی، به خاک وخون طپیدی

در سینه پنهان میکنم یک عمر رازم

 پس شکل قبرت را دگر کوچک بسازم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

روزها می گذرد می آیی

 دیده را با غم دل خیس کنی

 مادرانه وسط خاک بقیع

 روضه ی علقمه تأسیس کنی

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر و اشعار وفات حضرت ام الینین ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(وحید محمدی)

ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست

هر بار بی قراری زینب تو را شکست

بر سر گرفت چادر  زهرا… سکوت کرد

آهی کشید و بغض لبت بی هوا شکست

هر بار یاد فاطمه کردی دلت شکست

وقتی دلت شکست، دل مرتضی شکست

ای هم نفس ترین علی بعد فاطمه

قلبت میان غربت یک ماجرا شکست

پیشانی ات که گنبد محراب را شکافت

وقت هجوم تیغ به شیر خدا شکست

ده سال پیر قصه ی اشک حسن شدی

از زخم هر زبان که دل مجتبی شکست

وقتی حسین رانده شد از شهر مادریش

باید نوشت حرمت آل عبا شکست

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

(علی اکبر لطیفیان)

آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لب‌های خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است، امّا

یوسف به ما دادند، ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می‌داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً …

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جان‌ها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 حضرت ام الینین

خیمه ی اشک زلالت جاری ست

 می شود چند دهه یا سالی

 جگر گریه ی من درد گرفت

 پاشو از پای مزار خالی

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

من و این یک نفس بشتاب مادر

مرا این لحظه ها دریاب مادر

شدم مثل رباب این روز آخر

عذابم می کند این آب، مادر

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی

که داغی سخت و سنگین مانده باقی

ببین از پنج فرزندم برایت

فقط یک مشک خونین مانده باقی

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

موج برداشته چشمان تو از

 آینه های ترک خورده ی غم

 هیجده داغ دلت را بانو

 کرده تصویر شکسته، مبهم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ اشعار وفات حضرت ام الینین ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

ز تو حیف است بازویت بیافتد

و زخمی بین ابرویت بیافتد

چه می شد وقت جان دادن عزیزم

سرم بر روی زانوی بیافتد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

خوب شد چشم شما درک نکرد

 که عمود آمد و وضعیت بد

 و امامی که ز لبهاش چکید

 بوسه بر قامت یک قطعه جسد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت

حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت

حرم با تو زمین افتاد عباس

عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

هزاران تیر برتن تا پرآمد

هزاران تیر بود و مادر آمد

مگر کم بود حجم تیر این سو

که غلطیدی و از آن سو در آمد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

چقدر آن قافله شرمنده ام کرد

نشان سلسله شرمنده ام کرد

تو را نه ،کاش مَشکَت را نمیزد

بمیرد حرمله شرمنده ام کرد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ شعر و اشعار وفات حضرت ام الینین ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

خوب شد چشم شما درک نکرد

 خواهری روضه ی گودال گرفت

 جگر بی کفنش از سر نی

 تا درِ عرش خدا بال گرفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *