اشعار ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیها

5/5 - (1 امتیاز)

اشعار ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیها

گلچینی از زیباترین اشعار ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیها از شاعران آیینی کشورمان، در مجله اینترنتی پیک نت گردآوری شده است که در ادامه می توانید ببینید.

اشعار ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیها

شعر کوتاه و بلند درباره وفات حضرت زینب (س)

کنج حیاط خانه ی خود، بین بسترش

بانو رسیده بود به ساعات آخرش

 خیره به گوشه ای شده بود و یکی یکی

رد می شدند خاطره ها از برابرش

 خورشیدوار، در تب گرمای شهر شام

می سوخت آسمان ز نفسهای آخرش

 همراه هر نفس زدنش، آه می کشید

آن کهنه یادگاری خونین دلبرش

هر روز، روضه داشت؛ حسینیه ی دلش

این مدّتی که بود بدون برادرش

 یک سال و نیم میل تبسّم نکرده بود

از خنده رو گرفت، لب روضه پرورَش

یک سال و نیم با عطش آن کویر سُرخ

دریای اشک بود دو تا دیده ی تَرَش

 یک سال و نیم بود که او آب رفته بود

یعنی که بیشتر شده بود عین مادرش

 وقت سفر چقدر غریبانه پر کشید

مثل حسین سرور و سالار بی سرش

♦♦♦♦♦♦

در صبر تو، روح استقامت دیدند

آثار بزرگی و کرامت دیدند

آن دم که به پا خاستی ای روح بزرگ

در قامت خطبه ات، قیامت دیدند

♦♦♦♦♦♦

شاعر: حسین قربانچه

زینبم؛ اسطوره‌ام مهر و وفا را

نور می‌پاشم تمام کبریا را

در تمام عمر، با صبر و مدارا

یک به یک از پا درآوردم بلا را

مریمم؛ اما غنی تر، خواندنی تر

کربلایی هستم اما ماندنی‌تر

روضه‌هایم بازتر، گریاندنی تر

من به زانو می‌کشم اشک و بکا را

کی ز یادم می‌برم تحقیرها را

نیزه‌ها، شلاق‌ها، زنجیرها را

صبر کردم یک به یک تقدیرها را

تا که راضی بنگرم از خود خدا را

آه فرسودم در این یک سال و نیمه

منتظر بودم در این یک سال و نیمه

فکر آن رودم در این یک سال و نیمه

قسمت اصغر نشد آب گوارا

صد حکایت دارد این قد کمانم

کعب نی مجروح کرده استخوانم

یاد مادر می‌کنم با هر تکانم

جستجو کردم ز مرگ خود دوا را

بوی سیب و یاسمن دارم حسین‌جان

از تو من یک پیرهن دارم حسین‌جان

با چنین حالی که من دارم حسین‌جان

سر کنم ساعات شیرین لقا را

♦♦♦♦♦♦

شاعر: رضا رسول زاده

زینبم یار آشنای توام

جای مانده ز کربلای توام

شعله سر می کشد ز ناله ی من

من عزادار نینوای توام

تشنه لب لحظه های آخر عمر

یاد سقای با وفای توام

بسترم زیر تابش خورشید

روضه خوان یاد بوریای توام

یاد گل های پرپر باغ و

بدن زیر دست و پای توام

وای از آن دم که حنجر تو شکست

یاد آن آخرین صدای توام

یاد راس تو روی نیزه و آن

پیکر بر زمین رهای توام

زخم خورده ز وقت وا شدن

پای دشمن به خیمه های توام

دم آخر بیا به بالینم

که دوباره رخ تو را بینم

♦♦♦ شعر وفات حضرت زینب (س) ♦♦♦

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است

آن که وصفش می رباید هوش از سر زینب است

مادرش آموزگار مکتب شرم وحیاست

فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است

گر علی بن ابی طالب بود معیار صبر

آن که صبرش با علی گردد برابر زینب است

♦♦♦♦♦♦

به سمت خلق نرو جلوه ی تو ربانیست..

نصیب قلب تو از زندگی پریشانیست..

سکوت گرچه نشان است بر نجابت زن

صدای خسته ی تو حجت مسلمانیست..

شکوه شمس به تابیدن پس از ابرست..

بتاب گرچه هوای دل تو بارانیست..

به ریزه خواری خوان کرامت تو خوشم..

که موری در تو برتر از سلیمانیست..

حریم قرب ندارد حساب فقر و غنا

دراین حریم اطاعت کمال سلطانیست..

مفسران پی تفسیر خطبه های تواند..

که جمله جمله ی آن آیه های قرآنیست

کسی ندید چهل روز بی قراری تو..

که اجر داغ به این غصه های پنهانیست

به پای فضل تو موسی به لکنت افتاده..

کمی زمدح تو بی یی مسیح درمانیست..

نظر بحال گدا کردن از کرامت توست..

نشسته بر سر این سفره در پی نانیست..

نم وضوی نمازت حیات آب بقا..

نوشتن از حسناتت بضاعت ما نیست..

پناه عالمیان در پناه چادر توست..

یقین زمین و زمان در پناه چادر توست..

♦♦♦♦♦♦

شاعر: مرحوم منزوی اردبیلی

آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است

آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است

آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان

از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است

آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار

چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است

آنکه بر خوانَد حدیث اُمّ ایمن بر امام

من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب

کند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است

دامن شیر خدا بین ، شیر زن میپرورد

در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است

آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم

چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است

با برادر درد دل میکرد این سان تا سحر

آنکه ریزد از فراقت اشک ماتم زینب است

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا

خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود

شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش

غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

مدعی هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

♦♦♦♦♦♦

شاعر: یوسف رحیمی

دارد به دل صلابت کوه شکیب را

از لحظه‌ای که بوسه زده زخم سیب را

با اقتدار فاطمیِ خود رقم زده

در کربلا حماسه‌ ” أمّن یُجیب ” را

با کاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پُر فرازِ بدون نشیب را

کوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه‌های ناله و اشکش غروب‌ها

تفسیر کرد غربت شیب الخضیب را

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا دید روی نیزه نگاه طبیب را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنه‌ی تلخ رقیب را

می‌ریخت عطر سیب نفس‌های خسته‌اش

در جان باغ وعده‌ی صبحی قریب را

♦♦♦ اشعار وفات حضرت زینب (س) ♦♦♦

شاعر: حسین رستمی

کسی محبت خود یا که برملا نکند

و یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

تمام شهر ز احوال من خبر دارند

قرار نیست دلی بشکند صدا نکند

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه

که آشنای کسی ترک آشنا نکند

فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر

چنانکه با دل من کرده است تا نکند

به روی شانه هر کس جنازه ای بردند

نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

قسم به دست امامت که خواهرت آن شب

محال بود برای تو جان فدا نکند

تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم

نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند

به زیر تابش خورشید بستری دارم

چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

به پشت گرمی پیراهن تو می میرم

کسی ز سینه ام این هدیه را جدا نکند

♦♦♦♦♦♦

وجودت آیت ِ عُظمای کربلا

قهرمان بانوی صحرای کربلا

همه ی عُمرت غرق درد و بلایی

شهیده ی غصه های کربلایی

ای کوثر زهرا خورشید مکتب

یا امّ المصائب زینب یا زینب..

♦♦♦♦♦♦

لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدّر بود

♦♦♦♦♦♦

شعر کوتاه و بلند درباره وفات حضرت زینب (س)

شاعر: قاسم نعمتی

هنگامۀ وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمۀ آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیر سالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظۀ فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سرتا به پا تمام تنم پُر ورم شده

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیۀ مادرم شده

♦♦♦ شعر وفات حضرت زینب (س) ♦♦♦

شاعر: نفیسه سادات موسوی

پس از حسین، جهان بر سرش خراب شده

برای حفظ حرم، زینب انتخاب شده

نشاند بوسه به حلق بریده، از آن روو

به خون تشنه لبی، معجرش خضاب شده

کسی که داغ دو فرزند بر جگر دارد

نشسته سنگ صبورِ دلِ رباب شده

چه رفته بر دل زینب، کسی نمی‌داند

دمی که وارد مهمانیِ شراب شده

اگرچه خطبه خودش خوانده بود اما شهر

پر از صدای رسای ابوتراب شده

هزاااار مرتبه تا روز آخِرَت، نفرین

به شام و بزم می و کوفه‌ی خراب شده

به صبر عمه‌ی سادات، شیعه مدیون است

که شرح کرب و بلا ، مانده و کتاب شده….

♦♦♦♦♦♦

شاعر: موسی علیمرادی

یک سال و نیم مانده غمت در گلوی من

هر  روز وشب تویی همه جا روبه روی من

در زیر آفتابم و تشنه شبیه تو

دنیا کشیده خنجر غم بر گلوی من

تصویر قتلگاه تو یادم نمی رود

یک بوسه از تنت شده  بود آرزوی من

از خاطرات آن شب مقتل کنار  تو

مانده هنوز لاله سرخی به روی من

یک لحظه چوب محمل و پیشانی ام شکست

تا رفت روی نیزه سرت پیش روی من

قاری روی نیزه شدی تا نگاه ها

آید به سوی نیزه نیاید به سوی من

سنگین ترین  غمم  غم دفن سه ساله بود

او رفت و رفت پیش شما آبروی من

بشکن سفال عمر مرا تا نفس کشم

دیگر بس است باده غم در سبوی من

♦♦♦♦♦♦

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متن ِ کتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور پرده در پرده

دلیل محکم حکم قداست زینب

♦♦♦♦♦♦

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را به پا کرده

باز هم یاد در ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

♦♦♦ اشعار وفات حضرت زینب (س) ♦♦♦

شاعر: های ملک پور

تا آخرین نفس که توانی در این تن است

داغت امانتی است که همراه با من است

رفتی و داغ دامن من را رها نکرد

یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی

در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است

دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد

یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود

دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه خورده به دستان فاطمه(س)

دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا

یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

♦♦♦♦♦♦

شاعر: سیدمحمد خسرو نژاد

ای اختر فضائل و ای آسمان صبر

ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر

گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق

نازم به همتت که توئی قهرمان صبر

گشتی تو سرفراز که در دشت کربلا

دادی چنانکه خواست خدا، امتحان صبر

در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم

کلک زبان بریده ندارد بیان صبر

توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول

فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر

دوران زندگانی هر کس زمان اوست

دوران زندگیّ تو باشد زمان صبر

ای یادگار فاطمه تا روز رستخیز

عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر

کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم

آری ظفر همیشه رود هم عنان صبر

«خسرو» به یاد صبر فراوانت اوفتد

در هر کجا که گفته شود داستان صبر

♦♦♦♦♦♦

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

♦♦♦♦♦♦

چشمان تو ادامه ی دریای کربلا

زینب شدی و زینت بابای کربلا

با خطبه هات مثل علی میشوی ولی

با گریه هات حضرت زهرای کربلا

ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه

ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا

♦♦♦ اشعار وفات حضرت زینب (س) ♦♦♦

ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.