گلچین اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

5/5 - (1 امتیاز)

گلچین اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

به مناسبت فرا رسیدن سالروز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها، پیک نت گلچینی از اشعار شعرای آیینی کشورمان برای این مناسبت را گردآوری کرده است که می توانید در ادامه ببینید.

خدیجه (س) در سال دهم بعثت در سن 65 سالگی در مکه در گذشتند و در قبرستان معلاة به خاک سپرده شدند.

گلچین اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

تاریخ دقیق وفات حضرت خدیجه (س) در تقویم سال 1401:

دهم ماه رمضان برابر با روز سه شنبه 23 فروردین 1401 سالروز وفات حضرت خدیجه (س) است.

شعر وفات حضرت خدیجه (س)

شاعر: محسن صرامی

در همنشینی با نبی دیدی کمالت را

جَلَّ جَلالُ رَبی اوصاف جلالت را

تا اینکه شانت را بیارد بیشتر پائین

از عمد بالا برده دشمن سن و سالت را

سود زیادی بردی از سرمایه ات وقتی

خرج محبت کرده‌ای مال و منالت را

وقتی شدی مادر برای حضرت زهرا

گویا تو کامل کرده‌ای حق رسالت را

قرآن برای فهم زهرا سوره‌ای آورد

تا جا بیندازد مثال بی مثالت را

تکمیل شد ایمان تو با مرتضی، یعنی

تا عرش بردی با علی نور جمالت را

با سینزده تا علّت روشن خدا را شکر

دیدی ثمر بخشیدن مال حلالت را

جبران اینکه زیر بار درد‌ها بودی

پروردگارت هم گرفته زیر بالت را

پرسیده‌ای از همسرت راضی شدی از من

با گریه پاسخ داد پیغمبر سوالت را

غیر از کفن سهمت عبای مصطفی، چون شد

کرب و بلائی دید دنیا حس و حالت را

◊◊◊◊◊◊

شاعر: محسن ناصحی

سرمایه ات خرج مسلمانی ما شد

حق مسلمانی ما با تو ادا شد

دستت کلید قفل های بسته بوده

پیغمبر از دستان تو حاجت روا شد

اسلام بی تو بی گمان در شعب می مرد

دین خدا با همتت دین خدا شد

تو اجر زحمت های احمد بودی اما

مزد تو بانو! حضرت خیرالنسا شد

مادر بزرگی مثل تو دارد،جز این نیست

زینب اگر آیینۀ زهرا نما شد

ای داغ تو بر سینۀ خاتم نشسته

بی تو درون قلب زهرا غم نشسته

در عفتت مریم کنیز صبح و شامت

آسیه خدمت می کند، هاجر سلامت

مال و منال و هستی ات شد خرج اسلام

احمد به حیرت مانده در نوع مرامت

زهرا فقط در دامن تو رشد کرده

ای مادر زهرا همین بس در مقامت

طرز جهاد تو زبان زد مانده بانو

خلق خدا ماندند در نوع قیامت

حق است اگر در رتبه ات عمری بگوئیم

دین خدا یکجا سند خورده به نامت

با این که بر عرش خدایت پا نهادی

رفتی و داغی بر دل زهرا نهادی

◊◊◊◊◊◊

شاعر: علی اکبر لطیفیان

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم ” شاه بی کفن” می گفت

بباف دختر من پیرهن برای غریب

به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت

◊◊◊◊◊◊

شاعر: محمد مهدی خانمحمدی

تو را می‌خواست تا در همسرانش بهترین باشی

برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی

خدایت انتخابت کرد تا‌ ای مادر هستی

برای چشمه‌ی کوثر، بهشتی در زمین باشی

خدا هرشب برایت می‌فرستد تهنیت‌هایی

که در تنهایی ات هم صحبت روح الامین باشی

تو در اسلام و در ایمان و در عشق اولین بودی

زنی مثل تو دیگر نیست یعنی آخرین باشی

برای طعنه‌ی کفار در اوج نداری‌ها

تو باید پاسخ دندان شکن در آستین باشی

تو از معروفِ تجاری، ولی در شعب بیماری

فداکار آنچنان بودی، وفادار اینچنین باشی

علی تنها علی باید امیر المؤمنین باشد

و تنها تو سزاواری که ام المؤمنین باشی

◊◊◊◊◊◊

شعر وفات حضرت خدیجه (س)

شاعر: مهدی رحیمی

اسلام، چون که مثل علی و خدیجه داشت

حل شد برای عالم و مهدی نتیجه داشت

آن بانویی که یکسره عشق پیمبر است

آری خدیجه است که امشب به بستر است

یک سوره بیش نیست به قرآن سینه اش

آن سورهٔ سه آیه مگر غیر کوثر است؟

بانو چه می‌کشید ز غم‌های دخترش

آنجا که حد فاصل دیوار تا در است

بیچاره فاطمه به که گوید ز غصه اش

سنگ صبور دختر غمدیده مادر است

رنگ از رخ خدیجه به بستر پریده است

امشب مسیر روضه به کوچه رسیده است

◊◊◊◊◊◊

شاعر: وحیده افضلی

خدیجه کوه محبّت! خدیجه عاشق بود

برای بودن با تو خدیجه لایق بود

نخست مؤمنه ای که نبی خطابت کرد

زنی که با تو به هر شیوه ای موافق بود

تو خود طبیب جهان بودی و برای تو

خدیجه، مادر زهرا طبیب حاذق بود

اگر چه زود مسافر شد و وداع ات گفت

شریک خوب تو تا آخرین دقایق بود

زنی به خاطر چشم ات گذشت از همه چیز

زنی که دغدغه اش گفتن حقایق بود

زنی که قلب صبورش به رنج عادت داشت

زنی که دشت نگاهش پر از شقایق بود

خدیجه پاک و مطهّر… خدیجه مادرِ نور

خدیجه کوه محبّت… خدیجه عاشق بود

◊◊◊◊◊◊

شاعر: حسن لطفی

چشمم به غیر خون دلی مبتلا نداشت

این خانه بعد رفتن تو آشنا نداشت

زهرا یتیم شد غم بی مادری رسید

بی تو دل شکسته ی من هم نوا نداشت

خاک عزا به روی سرم ریختم ولی

خون گریه های دخترکت هم صدا نداشت

رفتی و در مزار تو دیدم که پیکرت

بر پای تا سرش کفنی جز عبا نداشت

بابا گرفته روضه و من گریه می کنم

در خانه ای که بعد نگاهت صفا نداشت

می گوید از من و تو و از پارۀ تنم

از تشنه ای که روی لبش جز دعا نداشت

شد رسم بعد تو که عبا را کفن کنند

اما برای قامت او کربلا نداشت

از بس که تیغ و نیزه تنش را گشوده است

گودال قتلگاه به جز بوریا نداشت

◊◊◊◊◊◊

شاعر: علی اکبر لطیفیان

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن، می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم ” شاه بی کفن” می گفت

بباف دختر من پیرهن برای غریب

به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت

◊◊◊◊◊◊

شاعر: حامد اهور

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید

خراب و خسته ی این راه های نا هموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب

میان کام عطش ناک او سرود بهار

حراء چشم تو هر روز می پرستیدش

میان آن همه احساس ناب یک رنگی

دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید

هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

 حراء چشم تو امیدوار می دیدش

که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند

قدم به خلوت ماه منیر بگذارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.