مجموعه اشعار زیبا ویژه شب های قدر

5/5 - (1 امتیاز)

مجموعه اشعار زیبا ویژه شب های قدر

 شب قدر، یکی از شب های ماه رمضان، شبی که از هزار ماه برتر است. این شب مورد توجه بسیاری از شاعران و ادیبان فارسی قرار گرفته است. سعدی در کتاب گلستان درباره شب قدر می‌گوید: «اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی»؛ در کتاب بوستان سعدی نیز ابیاتی در مورد این شب ذکر شده است. حافظ، ناصر خسرو، اوحدی و دیگران نیز درباره این شب، اشعار زیبایی سرودند. در ادامه می توانید گزیده ای از این اشعار را بخوانید.

مجموعه اشعار زیبا ویژه شب های قدر

شب قدر شبى است که در طول سال، شبى به خوبى‏ و فضلیت آن یافت نمی ‏شود.

شب قدر، پر ارج ترین و پر رمز و رازترین شب ها در گردونه زمان است که قلم ها در وصفش ناتوان و زبان ها از توصیفش قاصرند و عقل در فهم آن مبهوت و متحیر می ماند.

شبی که به فرموده امام صادق علیه السلام قلب رمضان به شمار می آید.

شعر شب قدر

«مولانا»

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان

بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

ای باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان

آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«حافظ»

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که آن تازه براتم دادند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«روح الله پیدایی»

آقا نصیب من کن، چشمان تر شب قدر

لطفی کن و دوباره، من را بخر شب قدر

نفسم مرا زمین زد، شرمنده ام شدم بد

حالا رسیده ام باز، بی بال و پر شب قدر

بین همه گداها، آقا ببین که هستم

بیچاره و فقیر و، درمانده تر شب قدر

دیدی که در گناه و، غفلت گذشته عمرم

اما زدی صدایم، بار دگر شب قدر

بی سر پناه هستم، آقا بگیر دستم

نگْذار که بمانم، در پشت در شب قدر

آقا بیا و بنْویس، روزیِ نوکرت را

اهل دعا و گریه، در هر سحر شب قدر

حتما نگاه کرده، حیدر به حال زارم

چون آمدم بگیرم، قران به سر شب قدر

دلتنگ و بیقرارم، باز التماس دارم

پایینِ پای ارباب، من را ببر شب قدر

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«محسن ناصحی»

یارب گناهانم ز من ایمان گرفتند

 ایمان من را راحت و آسان گرفتند

  رودی که دریا را نبیند مرده رود است

  شبهای قدر از من فقط باران گرفتند

در دیگران رکعت به رکعت روح امید

در من فقط دلواپسی ها جان گرفتند

شمشیر نه ،این سبحه ها از من علی را

در سجده با سبحان یا سبحان گرفتند

قرآن به سر می گیرم و فرقی ندارم

با نیزه هایی که به سر قرآن گرفتند

از سر گذشته است آب و دیگر فرصتی نیست

سلول هایم بوی الرحمن گرفتند…

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«مرضیه عاطفی»

میان بندگانت بدتر از من نیست تنها من!

تو دستم را گرفتی و اسیر دستِ دنیا من

گنهکارم؛ به تاثیرِ دعاهایم امیدی نیست

گمانم فاصله افتاده از درگاهِ تو، تا من

تو در دستانِ پینه بسته، در اشک یتیمان و

به دنبالِ تو می گردم چرا عمریست اینجا من؟!

چه برکت دادی و شد سفره ام رنگین و رنگین تر

ندانستم اگر چه حرمتِ نان و نمک را من

به جایِ آبرو ریزی همیشه آبرو دادی

فقط شرمنده ام کردی! نمی دانم که آیا من

تو را آن گونه که باید عبادت کرده ام یا نه!

مبادا بندگی کرده ست جنّ و إنس، إلّا من

پُر از خوف و رجایم، کار دستم داده عصیانم

چه محتاجم به غفرانِ تو بیش از پیش ترها من

شبِ قدر است و بیمارِ گناهم؛ گوشۂ چشمی

تویی «نِعمَ الطّبیب» و سخت محتاجِ مداوا من

إلهی لاتؤدّبنی نبینم خشم و قهرت را

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

شعر شب قدر

«حافظ»

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«وحید قاسمی»

در امتحان بندگی اش اشتباه کرد

 برگ سپید دفتر دل را سیاه کرد

 حتی به راز عطر خوش سیب پی نبرد

 در محضر امام زمان هم گناه کرد

بیچاره آن کسی که جوانی خویش را

در راه سرکشی و معاصی تباه کرد

امثال ما مسبب این روضه ها شدند

یک عمر مرتضی سر خود بین چاه کرد

کو رزق گریه؟ دخل دلم خاک می خورد

این کسب را چگونه شود رو به راه کرد؟

با این همه گناه قیامت نمی شود

در چشم های حضرت زهرا نگاه کرد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«موسی علیمرادی»

ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو

با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی

بیهوده پس به این طرف و ان طرف مرو

هر جا که بنگری سخن از روی یار ماست

قبله یکی ست هر طرفی بی هدف مرو

دنیا محل خوف و رجای قیامت است

بی غصه هیچ جا پی شور و شعف مرو

گنجینه میان جهان عشق حیدر است

بی عشق مرتضی پی صید صدف مرو

ایل تو سائل علی و راهشان علی

در سائلی خلف شو ولی نا خلف مرو

دنیا و آخرت همگی دست حیدر است

جایی به غیر خانه شاه نجف مرو

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«محسن زعفرانیه»

در شب قدر که دل پاک و معطر گردد

قلبم از نور خداوند منور گردد

به اجابت برسد حاجت مظلومان و

دل ما مقصد الطاف مکرر گردد

کوری چشم همه داعشیان

مرگ و نابودی کفار مقرر گردد

یک شب جمعه به منظور دفاع از حرمین

سفر کرب و بلا باز میسر گردد

من هم از حضرت حق خواسته ام تا مرگم

در جوار حرمت کاش مقدر گردد

سومین جنگ جهانی شود آغاز اگر

خاطر نوکر اریاب (ع) مکدر گردد…

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«رسول زاده»

سفره باز است، بیایید، غذا آماده است

هر کجا صحبت توبه است، خدا آماده است

شهر را با خبر از سفره احسان سازید

آن کریمی که کشد ناز گدا، آماده است

خوب یا بد همه آیید که دعوت شده ایم

که در این بزم برای همه، جا آماده است

قبل از آنی که دهان باز کند هر بیمار

پیش رویش همه اسباب دوا آماده است

پر پروازی عنایت شده بالی بزنیم

اهل عصیان به کجایید؟ هوا آماده است

چه شود این سحر جمعه بگوید زهرا:

که برات سفر کرب و بلا آماده است

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«محمد مهدی سیار»

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم

ما اهل آن جاییم از این جا باز می‌گردیم

با پای خود سر در نیاوردیم از این اطراف

با پای خود یک روز اما باز می‌گردیم

چون ابرها صحرا به صحرا برد ما را باد

چون رودها صحرا به صحرا باز می‌گردیم

این زندگی مکثی‌ست ما بین دو تا سجده

استغفراللهی بگو، ما باز می‌گردیم

بین جماعت هم نماز ما فرادا بود

عمری ست تنهاییم و تنها باز می‌گردیم

ما عاقبت “انا الیه راجعون” بر لب

از کوچه بن بست دنیا باز می‌گردیم

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

«سید مهدی حسینی»

مشتق شده ماه از جبین، در شب قدر

خورشید به خون نشسته بین در شب قدر

زخم است به سر گرفته جای قرآن

تقدیر علی ست این چنین در شب قدر

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

تعجیل کن بیا که شب قدر می رسد

احیاء چه با دهان شما مزّه می دهد

ای کاش تو اقامه کنی این نماز عید

قد قامت و اذان شما مزّه می دهد

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

لیلة القدر، کدامین شب این ماه خداست؟

چه شبی برتر از آن است، خدا می داند

هر شبی توبه کنیم از گنه و پاک شویم

لیلة القدر، همان است، خدا می داند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.