اشعار ویژه شهادت امام جواد علیه السلام

5/5 - (1 امتیاز)

به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام جواد علیه السلام؛ مجله اینترنتی پیک نت، گلچینی از زیباترین اشعار ویژه ی این روز را آماده کرده است که توسط شاعران آیینی کشورمان سروده شده است.

اشعار ویژه شهادت امام جواد علیه السلام

اشعار ویژه شهادت امام جواد علیه السلام

امام جواد (ع) در ۲۹ ذی القعده سال ۲۲۰ هجری قمری در ۲۵ سالگی در بغداد به شهادت رسید و در کنار قبر مطهر جدش امام موسی‌ کاظم علیه‌ السلام که هم اکنون معروف به کاظمین است، به خاک سپرده شد.

سالروز شهادت امام جواد علیه السلام برابر با روز پنجشنبه 9 تیر 1401 می باشد.

شعر کوتاه و بلند درباره شهادت امام جواد (ع)

محمد فردوسی:

افتاده ای به گوشه ای از آشیانتان

گویا به لب رسیده در این بُرهه جانتان

حتّی میان خانه ی خود هم غریبه ای

یعنی که بی ستاره بُوَد آسمانتان

بر روی خاک حجره تنت پیچ می خورد

آری بُریده زهر جسارت امانتان

بیهوده با نوای عطش دست و پا مزن

یک قطره آب هم نرسد بر دهانتان

اینجا جواب ناله تان سوت و هلهله است

اینجا کسی محل ندهد بر فغانتان

در لا به لای در بدنت گیر می کند …

وقتی که می دهند کنیزان تکانتان

از حجره تا به بام،دلم شور می زند

ترسم ترک ترک بشود استخوانتان

این هم یکی ز منفعت بام خانه است

دیگر کسی به نیزه نبیند مکانتان

شکر خدا ز شدّت مستی کسی نزد

با چوب خیزران به لب ارغوانتان

___________________

مهدی رحیمی:

پیکرت از تیر و از سرنیزه مالامال نیست

خنجری دیگر برایت در پر یک شال نیست

گرچه روی پشت بام و زیر خورشیدی، ولی

جسم تو دیگر خدارا شکر در گودال نیست

حیف ام الفضل داری، بی ابالفضلی،ولی؛

موقع تشییع دیگر خواهرت بدحال نیست

بر تنت آرامش بال کبوترهاست و

زیر نعل هیچ اسبی پیکرت پامال نیست

زیر نعل هیچ اسبی نیستی، بااین حساب؛

موقع تقطیع جسمت لشکری خوشحال نیست

سٙم به تو داده ولیکن بی خیال جسم توست

روی سینه قاتل تو این قٙدٙر فعال نیست

خانه ات اما خداراشکر در آرامش است

پیش نامردان به پای دخترت خلخال نیست

زینبی دیگر نداری و نمی بیند دگر

هی سرت در تشت و بر نیزه زبانم لال نیست

وزن نعل اسب از بال کبوتر بیش بود

ذوالجناحت هم کنار خیمه خونین بال نیست

___________________

عبدالحسین میرزایی:

هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد

لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد

هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد

پاسخ این همه فریاد به من آب نداد

دست و پا بس که زدم خسته و بی حال شدم

رفت هستم همه بر باد به من آب نداد

آب آبم جگر فاطمه را آتش زد

تا شود مادر من شاد به من آب نداد

پیش لب تشنه کسی آب نریزد به زمین

داد از این همه بیداد به من آب نداد

لب خشکیده من دید و به حالم خندید

کف زنان در برم استاد به من اب نداد

گفتم آبم بدهی یا ندهی می میرم

کربلایی شده بغداد به من آب نداد

نوحه آخر من واعطشا وای حسین

کردم از روضه او یاد به من آب نداد

خیره بر حنجر طفل و گله از حرمله داشت

نشود خانه اش آباد به من آب نداد

دید نامرد سر کوچک طفلم زعطش

بر روی شانه ام افتاد به من آب نداد

بی حیا آخر عمری به چه روزم انداخت

رو زدم بهر تو نوزاد به من آب نداد

ماندم آخر به چه رویی به حرم برگردم

___________________

محمود تاری:

ای چشمه سار جاریِ لطف و عطا جواد

بر من به بار نور زلال خدا جواد

لبریزم از خطا به حریم مقدست

بر من به بخش هرچه که دارم خطا جواد

از مهر توست کلبه ی قلبم منوّر است

وز جود توست مسّ وجودم طلا جواد

بر نخل عشق میوه ی شیرین اهل بیت

در باغ نور سرو بلندِ ولا جواد

روشن ترین چراغ شبستان اولیا

باب المراد شیعه و ابنُ الرِّضا جواد

هم خود کریم ، هم که ز نسل کرامتی

در نزد توست عالَم و آدم گدا جواد

پر می زند کبوتر قلبم به کاظمین

خواهد گرفت دانه ز دست شما جواد

ای مهربان امام که در طول عمر خود

از خصم خویش دیده هزاران بلا جواد

در عنفوان عمر خزان شد بهار تو

ای ارغوانِ گلشن سبز رضا جواد

از کین فتاد شعله به جان مطهرت

با تو چه کرد آتش زهر جفا جواد

“یاسر” رسید تشنه به درگاه جود تو

در کام او بریز تو آب بقا جواد

___________________

یحیی نژاد سلامتی:

باز هم زهر شده مرهم بی یاور ها
باز هم زخم زدند بر جگر مادرها

این چه رسمی ست که یک عده پرستوی غریب
بنشینند درون قفس همسرها؟!

جای شکر است ندیده جگرش را در طشت
بازهم شکر نبوده خبر از خواهر ها

این همه تشنگی و هلهله ها ارثش بود،
صحنه ی کرب و بلایی ست به پشت درها

___________________

یاسر مسافر:

اینگونه آه مکش جوابت نمی دهند
حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند

در بین هلهله ها ای عزیز من
پاسخ به درد و پیچ و تابت نمی دهند

چشم انتظار لطف کنیزان خود مباش
مرهم برای قلب کبابت نمی دهند

دنیا نه جای توست ، به عرش خدا برو
آنجا ملائکه عذابت نمی دهند

وقتی کبوتران خدا سایه گسترند
هرگز به دست آفتابت نمی دهند

می خواستند مثل حسین خونجگر شوی
پایان اگر به التهابت نمی دهند

یک روز هم حسین صدا زد که اصغرم
حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند ….

___________________

دل من را چه مبتلا کرده
جلوه هایی که دم به دم داری
حضرت عشق! حضرت باران!
در دل خسته ام حرم داری

___________________

علی اکبر لطیفیان:

خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد
یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد

از روی خاک حجره سر خاکی تو را
بر دارد و به گوشه دامن مکان کند

می خواهی آب آب بگویی نمی شود
گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟

چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد
می خواست دست و پا زدنت را نشان دهد

تا بام می شود سر سالم تری رسید
با شرط این که این لبه در امان دهد

بالا نشسته ای و جهان زیر پای توست
وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد

___________________

محسن ناصحی:

ارث قبیله است که هرکس جوان تر است

مویش سفید گشته و قدش کمان تر است

این بیست و پنج سال که سنی نمی شود

اما بهار عمر شما پر خزان تر است

تو مجتبای خانه ی موسی بن جعفری

با همسری که از همه نامهربان تر است

زهری کشنده بود و لبت را سیاه کرد

زهری که چوب نیست ولی خیزران تر است…

___________________

قفس غربت و دلی مجروح
پر و بال پرنده می ریزد
گریه می باری و کنارت باز
ام فضل است خنده می ریزد

___________________

میان حجره غریبانه دست و پا میزد
همان که روضه‌اش آتش به جان ما میزد

میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت
و گاه مادر مظلومه را صدا میزد

___________________

زهر جفا اگرچه تو را کرد پرپرت
آتش گرفته بود تمامی پیکرت

گیرم تنت سه شب به روی بام مانده بود
پامال نعل اسب، نشد جسم اطهرت

___________________

سر قرآن که رفت بر نیزه
آسمان غرق در تلاطم شد
در هجوم سپاه سر نیزه
آیه های مقطعه گم شد

___________________

وقت دریا شدن و موسم باران شده است
روضه‌ات شکر دوباره به من احسان شده است

هر کسی گریه کند غربت بی مثل تو را
هم نفس با نفس شاه خراسان شده است

اشعار شهادت امام جواد (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.